گِلۀ زنان از مردان
ازپوهندوی شیما غفوری من از فمینست های نیستم، که بر ضد مرد ها باشم.اما در این سروده ام کوشیده ام تا گوشۀ از حقایق جامعه مارا بازگو کنم. با این…
ازپوهندوی شیما غفوری من از فمینست های نیستم، که بر ضد مرد ها باشم.اما در این سروده ام کوشیده ام تا گوشۀ از حقایق جامعه مارا بازگو کنم. با این…
ازپوهندوی شیما غفوری گفتگوی مادر و دختر یکی دخت مَهروبه وقت شباب قد وبست بالا، لبش چون شراب نمودی لبش باز که ای مادرم غم بسیار در قلب کوچک برم…
به بزرگداشت از مادران چشم براه! قالب تازه کسی ز عـشق سرایـد، دیگری از میهن آن یکی نـــــور سـتـایــد، دگـــرش ســبز چمن وان دگـــــــر جنگ نکـــوهــش کند از عُــمـقِ روان…
از پوهندوی شیما غفوری غوغـــا در بسترم فتاده و تنها گریسُتم برقطره ، قطره خون تمنا گریسُتم در پای کوه و جنگل انبوه و سبز آن از تلخی زمانه چو…
از پوهندوی شیما غفوری سرودلاله به دامانت وطن لاله بروید ز داغ نو جوانانت بگوید فراوان قصه و افسانۀ درد ز مایوسانه نجواهای هر فرد زغوغا آفرین آهنگ قطره به…
از پوهندوی شیما غفوری جوانه های امید خانه ام را سوختند سفره ام آتش گرفت، جام آبم خشک شد مرغکان بی پناه و دربدر هر یکی سویی، به راهی پرگرفت.…
از پوهندوی شیما غفوری تلخی وداع کان یار دیرآمده زودتر سفر کند چون باز هفته های جدایی به سر کنددر کوۀ غم معبر گشت و گذرکندتحویل را به سردی نا…
از پوهندوی شیما غفوری پیدای ناپیدا اهدا به زنان خاموش میهنم آهی را گفتم که فریادی به رنگ ساز شو عقده را گفتم که همت کرده روزی باز شو آه…
از پوهندوی شیما غفوری وطندارا ! بهارت باد خرم، گر چه میدانم که امسال بازسختی های عالم پیش روداری بهارآرزو ای بهـار آزرو تـــو کی فــــــرا خواهی رسـیـد تا دل…
ازپوهندوی شیما غفوری بتخانه بتها چو سنگ بودند در وقت خلیل درخانه به بند بودند بی جرم و دلیل چند تا بت زیبا بود بهر همه کس یک صاحب بتخانه،…